تبلیغات
سرکوهکی - مشاوره قبل از ازدواج

سرکوهکی

سرکوهکی

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ سرکوهکی خوش آمد میگویم ... برای مشاهده کامل مطالب از آرشیو مطالب وبلاگ استفاده کنید.

مشاوره های قبل از ازدواج در ایران

می گویند فرهنگ و تمدن ایران زمین، فرهنگ عشق و دوستی است. اگر تاریخ ادبیات منظوم و منثور ایران را تحلیل محتوا كنیم، شاید بیش از همه با تكرار واژه «عشق» مواجه شویم. از سوی دیگر تجربه تاریخی و مذهبی ایران نشان می دهد خانواده و تحكیم بنیان آن در دوران مختلف مورد تأكید و توجه قرار گرفته است و علیرغم صدمات فرهنگی و تهاجم بیگانگان همواره بین توده مردم خانواده و پیوندهای زناشویی امری مقدس و با ارزش تلقی می شده است، به طوری كه مردم به نظام ارزش های خانواده قسم یاد می كردند اما در عصر جدید و از زمانی كه ایران دستخوش تأثیرپذیری از فرهنگ مدرنیسم گردید، به موازات دستیابی به تكنولوژی و شرایط بهتر زندگی، با مسائل اجتماعی جدید و متنوعی روبرو شده است اكنون به نظر می رسد در ایران بنیان خانواده به استحكام گذشته نیست.
گفت و گویی با دكتر مجد استاد دانشگاه و محقق
●چه عواملی وجود دارد كه در دوره های ماقبل مدرن، درصد طلاق ها كمتر بوده و حال با بهبود شرایط رفاهی و گسترش امكانات میزان آن روبه فزونی است؟
▪ دلایل زیادی را در تحقیقات پیدا كردم كه بسیار جالب و عجیب بود. مثلاً یكی از عوامل مؤثر این بود كه در گذشته كودكان را در داخل خانه، مسئول تربیت می كردند. به طور مثال بچه ۱۰ساله مسئول بچه ۳ ساله بود. پسر مسئول بود پول آب و برق را بدهد و دختر به جای مادر، خانه را اداره می كرد. در حقیقت خانواده های سنتی بچه هایی مستقل تربیت می كردند كه باید روی پای خود بایستند به طوری كه زن و مرد در سن بیست سالگی یك انسان كامل و متعهدی بودند كه از عهده مسئولیت های خود به خوبی بر می آمدند.
عامل دیگر میزان درصد عاطفه است. در گذشته دوست داشتن اندازه داشت ولی امروزه بچه ها بیش از حد مورد توجه هستند. بنابراین وقتی این جوانان ازدواج می كنند انتظار دارند كه همسرشان هم این روش را ادامه دهد، درحالی كه او هم به همین صورت و در خانواده ای مشابه با آرزوهایی مشابه بزرگ شده است. به این امید كه همسرش مرد خانه باشد، درحالی كه این آقا از نظر عاطفی زن خانواده است و در شرایطی مشابه برخی اوقات خانم، مرد خانواده می شود.
در واقع ما در تقسیم عاطفه و مسئولیت در خانواده، در ۵۰ سال اخیر با مشكل مواجه شده ایم. جالب است بدانید كه خانواده های قدیمی ایران (الگویی) در احترام به یكدیگر داشتند مثلاً همدیگر را خانم، حاج خانم، آقا و یا حاج آقا خطاب می كردند. احترامات به حدی بود كه بچه كوچك، بزرگ و دیگر اعضای خانواده هركدام تكلیف خود را می دانستند، وقتی پدر وارد خانواده می شد همه به استقبال او می رفتند و او بچه ها را می بوسید. در حقیقت خانه ای داشتیم بر اساس احترام، عشق و بالاخره یك سلسله مراتب كه ما در سال های اخیر هیچكدام را نمی بینیم.
در دنیای امروز، زمان كار، شغل دوم و سوم، اقتصاد نابسامان، بهم ریختگی عاطفی در خانواده، عدم تعادل در عشق و بسیاری از رسومات، سنت ها، همه و همه موجب شده كه ما با دوره گذشته متفاوت باشیم. عامل دیگر كه قابل بررسی است تغییر اعتقادات ما نسبت به گذشته است. مثلاً در دوره های گذشته مانند عصر قاجار و... اعتقادات به نحو حیرت انگیزی برای ما حائز اهمیت و ارزشمند بود. وقتی قسم می خوردیم، وضو می ساختیم. از سویی دیگر در گذشته كلمه طلاق بسیار قبیح بود و اصلاً بر زبان آوردن آن مد نبود، كلمات ركیك، بد گفتن و فحش دادن و توهین هم اصلاً متداول نبودند. همانطور كه گفته شد مردمان در روزگار گذشته و در خانواده های قدیمی همواره با احترام با هم صحبت می كردند چیزی كه در خانواده های امروز به ندرت دیده می شود.
● در یك نگاه مقایسه ای بین ایران امروز با كشورهای غربی می بینیم كه در غرب خانواده ها به شكل هسته ای پدید آمدند، در ایران نیز به تبع آن نوعی نگرش تجددخواهانه رواج یافته كه پیامد آن ناگوار است. حالا ما وارد دوران تازه ای شده ایم و مصادیق بنیانی خود را از دست داده ایم. چرا نتوانستیم حداقل برخی از مصادیق ارزشی مثبت مدرنیته مانند احترام و تكریم یكدیگر را از آنها كسب كنیم؟
▪ آنها هم این مراحل را طی كرده اند. آنها هم مرارت ها و سختی های بسیاری كشیده اند. شاید بتوان گفت آنها واقعاً بیشتر از ما بدبختی كشیده اند. زیرا قاره ای با قاره دیگر جنگیده اما ما در ایران از جانب كشوری مورد تهاجم واقع شدیم. از آتیلا گرفته تا مغول و هركس دیگری كه حمله كرد به تمام آسیا و اروپا، وضع را به هم زد اما آنها به مرور توانستند به یك سری الگوهای مناسب فرهنگی دست یابند. مثلاً الگویی درباره خانواده پیدا كردند كه به مدت دو قرن سینه به سینه پخش و منتقل می شود. در ایران متأسفانه این الگو شكل نگرفته بر همین اساس شما هیچ تداوم و پیوستگی در نظام ارزش های خانوادگی نمی بینید.
● آیا می توان گفت در خانواده های سنتی اتوریته ناشی از نظام ارزش های سنتی همه چیز را تنظیم می كرد، اما امروز با گسترش جریان مدرنیسم ما به سوی نابهنجاری عمیق تر پیش می رویم؟
▪ بله در گذشته خانواده ها رئیس داشت (ولی امروزه اینگونه نیست و درحقیقت نظامی آنارشیستیك در خانواده ها حاكم است، خانواده هایی كه در ایران مدیر ندارند و مشخص نیست كه هركس چه نقشی را ایفا می كند) بدون تردید با بحران روبرو می شوند. در گذشته در خانواده ها دو نقش ساكن وسیار به طور همزمان وجود داشت و اعمال می شد. مثلاً خانمی مسئول خانه بود و به طور تمام وقت در خانه ساكن بود و مردی هم سیار بود و تأمین شرایط اقتصادی خانواده را عهده دار بود. اما هم اكنون هر دونفر سیارند، خانه خالی است! یعنی دایره ما دارای مركزیت نیست. البته منظور من این نیست كه خانم ها كار نكنند، بلكه مقصود این است كه برنامه ها را طوری باید تنظیم كرد كه خانه ها مركزیت و مسئول داشته باشند. علاوه بر این جوانان ما كه امروزه ازدواج می كنند تیپ های شخصیتی مستقلی ندارند، اصلاً كسی در خانه نیست و بسیاری از خانم ها در زمانه اخیر، نقش مردان را ایفا می كنند كه این بدترین روش زندگی برای یك خانم است و درمقابل بسیاری از مردها به دلیل این كه تمام عمر با مادرشان بزرگ شده اند، نقش زنانه ایفا می كنند به طوری كه همسرشان باید آنها را بزرگ كرده و آقا تربیت كند، ولی باید این نكته را درنظر داشت كه ما معلم تربیتی یكدیگر نیستیم. ما حقوق نمی گیریم تا همسر تربیت كنیم و درحقیقت باید پیش از آغاز زندگی زناشویی، افراد از لحاظ تربیتی، آموزش های لازم را دیده و درواقع بزرگ شده و ازدواج می كنند.
● در غرب طلاق به سادگی صورت می گیرد و یك فرد در طول زندگی ممكن است سه یا چهار بار ازدواج كرده و طلاق بگیرد، اما این مسأله ناهنجاری های روانی، رفتاری و اجتماعی خاصی را به دنبال ندارد ولی در مقابل دركشور ما تجربه نشان داده كه طلاق ها در روحیه و روان فرد، خانواده و گاه اجتماع تأثیری نامطلوب برجای می گذارد. علت چیست؟
▪ سؤال بسیار خوبی است، این كه چرا مثلاً در كانادا شخصی اول هفته ازدواج كرده و در آخر هفته جدا می شود و چرا از هر ۱۰ ازدواج ۹ مورد به طلاق می انجامد. این مسأله در برخی قاره ها متداول است و در برخی دیگر خیر، مثلاً در آفریقا و آسیا كمتر شاهد چنین رفتاری هستیم. این امر نشان می دهد كه در این جوامع اتفاقاتی افتاده. مثلاً درحال حاضر در آمریكا و برخی كشورهای به ظاهر پیشرفته این اتفاق افتاده كه جوان ها همدیگر را از روی ظاهر انتخاب می كنند. اما بعد از چند هفته متوجه می شوند كه فرد مورد نظر دچار اختلالات شخصیتی است، یكی از علل این پدیده مشاوره نكردن با مشاور متخصص قبل از ازدواج است. مسأله ای كه من بسیار خوشوقتم كه امروزه آن را در ایران راه اندازی كرده ایم.
در قاره آمریكا و كانادا امروز ارتباط جنسی حرف اول و ارتباط انسانی حرف آخر را می زند. بسیاری از مردم درحد صفر هم همدیگر را دوست ندارند و به جای آن اقتصاد آمده است. اقتصاد جانشین عشق شده، یعنی كسانی كه پول بیشتری دارند مقدم اند، كسانی كه زیبایی دارند مقدم اند، كسانی كه جذابیت دارند مقدم اند و مادر و پدرها هیچگونه دخالتی نمی توانند بكنند. ما برای یك ازدواج در ایران باید ضرورتاً به سنت ها احترام بگذاریم و مادر و پدرها را در آن مشاركت دهیم. مثلاً مادرها باید قبول كنند كه این خانم برای ما عروس خوبی هست یا نیست. چون بعد این خانم باید وارد این خانواده شود و مورد احترام قرار گیرد و درباره داماد هم همین مسأله صدق می كند، یعنی باید در خانواده طرف مقابل مورد احترام و توجه واقع شود. اما این موضوع در آمریكا و كانادا مرسوم نیست و دختر و پسر جوان به تنهایی زندگی می كنند و از خانواده هایشان دور هستند. من فكر می كنم این مسأله در آمریكا و كانادا موجب بی پناهی جوانان شده و نداشتن اطلاعات كافی برای ازدواج زمینه ساز طلاق های بسیاری شده است.
● تفاوت در نظام هنجارها و ارزش ها كاملاً درست است. اما غربی ها تلاش كرده اند كه الگوهای نوین را برای ازدواج و طلاقشان پدید آورند كه بر اساس آن بتوانند روحیه همدلی و نزدیكی و عشق را در جامعه گسترش دهند.
▪ مردم اروپا توانسته اند الگوی خود را حفظ كنند. جالب است كه در اروپا هنوز برای عروسی ۱۲ نفر باید حضور داشته باشند. مانند شام آخر كه تقدس خاصی برای معتقدین به مسیحیت دارد. ۱۲ نفر در كلیسا حضور دارند و یكسری عروس های كوچولو هم می بینیم كه در اطراف عروس و داماد حضور دارند. در اروپا برای تشریفات كامل مراسم ازدواج عظمت و ارزش زیادی قائلند. باید خانواده ها همدیگر را بشناسند، با هم رفت آمد كنند و... در خانواده های اشرافی انگلیس مانند وایكینگ ها ارتباط اخلاقی و اینگونه مسائل بسیار عمیق و با اصالت خاص است. اما خوب به موازات آن در كنار خیابان ها ما شاهد روابط بسیار نابهنجار هستیم. در آمریكا و كانادا هم خانواده های مهاجری كه از آسیا و اروپا آمده سنت هایشان را با خود آورده اند. هنوز خانواده های مسیحی هستند كه مسائل اخلاقی و كانون خانواده هایشان را حفظ می كنند و البته برخی دیگر هم به سرعت ازدواج كرده و طلاق می گیرند كه شاید آنها جزو شهروندان منحرف باشند ولی شهروندان اصیل ، نجیب و شریفی نیز هستند كه ازدواج آنها شاید ۵۰ سال دوام بیاورد. مثلاً خانمی را می بینید كه با ۷۵ سال سن عاشقانه شوهر ۸۰ ساله اش را دوست دارد.● آیا توجه بیشتر ازحد ما به الگوهای غربی و تقلید كوركورانه از آنها علت ركود ما تلقی نمی شود؟
▪ ما آمدیم مدرنیسم را یاد بگیریم و فكر كردیم مدرنیسم یعنی آمریكا. وقتی كه وارد فرودگاه می شویم نمی توانیم مصداق درستی از مدرنیسم داشته باشیم، بلكه این مفاهیم را در داخل خانه ها می توان یافت و بررسی كرد. در برخی خانه ها پدر، مادر و فرزندان همدیگر را عاشقانه دوست دارند و در برخی دیگر از خانواده ها این مسائل به كلی منفك شده اند. ما باید به روش های زندگی دقت كنیم. من فكر می كنم روش زندگی در ایران به طور سنتی و تاریخی، قبل از خشایارشا و بعد از آن در تمام دوران تاریخ، روش بسیار درستی بوده است به طوری كه سازمان جهانی بهداشت، ایران را به عنوان بهترین كشور در تشكیل كانون خانواده معرفی كرد. (با مطرح كردن یك زن، یك مرد و چند بچه)
● به نظر شما برای داشتن یك خانواده موفق تا چه حد به عاطفه و محبت نیاز است؟
▪ اگر ما میزان وابستگی عاطفی مان را به خانواده، پدر و مادر مورد بررسی قرار دهیم می بینیم كه مثلاً یكی از دلایلی كه موجب می شود فرزندی به خارج از كشور نرود وجود همین وابستگی های عاطفی است كه بسیار خوب است. هرچند درست است كه احساسات سبب دست و پاگیر بودن و ازنظر ما روان پزشكان بیمار گونه بودن رفتارها و عملكردها می شود و باید وابستگی اندازه داشته باشد. اما دل ما به دل چهار نفر در خانواده بستگی دارد. بنابراین وقتی كه می خواهیم ازدواج كنیم نیز باید به دل آن چهار نفر توجه كنیم. ما ملتی وابسته به هم (وابسته اخلاقی) و عاشقیم، همان طور كه مولانا گفته: «بشنو از نی چون حكایت می كند ‎/ از جدایی ها شكایت می كند» در واقع ما ملتی هستیم كه همدیگر را دوست داریم و می خواهیم زنان و شوهرانی داشته باشیم كه كانون خانواده مان را حفظ كرده و به بزرگترها و حتی پدر و مادر هم احترام بگذارند.
● درباره عشق های اینترنتی امروزه صحبت های بسیاری است و با توجه به محدودیت هایی كه در بسیاری از خانواده های ایرانی وجود دارد، بسیاری از طریق اینترنت رابطه هایی را برقرار می كنند كه گاهی به ازدواج می انجامد و مسائل خاص خودش را دارد. اگر ممكن است در این مورد توضیحی بدهید.
▪ قبل از ورود به این بحث می دانید كه خاستگاه عشق در ایران بود، نخستین عاشق های دنیا ایرانی بودند. از لیلی و مجنون گرفته تا ویس و رامین و غیره كه مقبره های آنها وجود دارد و سخنان ما را تأیید می كند. اینها واقعیت است. برخی نیز معتقدند عشق از اینكاها شروع شده، اما من با تحقیقاتی كه انجام داده ام می گویم كه عشق از ایران آغاز شده و اینكاها نیز عشق را از ما برگرفته اند. مانند سایر ملل. ما معروف ترین عاشق های دنیا را داریم همچون، لیلی و مجنون. اما امروزه این داستان های عاشقانه بسیار قدیمی شده حالا انقلابی در دنیا رخ داده و تسهیلاتی مانند اینترنت پدید آمده. امروز كسی در گوشه خیابان نیوزیلند به طور اتفاقی ارتباطی با ما برقرار می كند و این ارتباط به مرور عمیق تر می شود.
من درباره ازدواج های اینترنتی بررسی های زیادی انجام دادم، به عقیده من گسترش ارتباطات در هر زمینه ای، اتفاقی پسندیده و نیك است، به هر صورت نژاد انسان در هر نقطه كره زمین كه باشد همین است. یعنی قلبش در طرف راست، كلیه در طرف چپ و... این احساسات در تمام دنیا قابل فهم و درك است. به هر صورت ۶ میلیارد انسان روی كره زمین زندگی می كنند كه می توانند حوزه انتخاب ما را گسترش بخشند. اما در اینجا هم لازم است یك سری معیارها و اصولی درنظر گرفته شود. هر انسانی می تواند با هر انسانی ازدواج كند به شرط آنكه برخی از داده های شخصیتی دو انسان باهم جور درآید. یعنی لزوم تناسب و همگنی افراد در اولویت است كه با نگاه دقیق تر و ژرف نگر می توان انتخاب های بهتری را تجربه كرد.
● شما چه حد و نرمی از عشق را برای زندگی مشترك تجویز می كنید؟
▪ دوران عشق دیگر تمام شده است. هزاره سوم عصر عقلانیت است. من فكر می كنم عشق نقطه اعلای دوست داشتن است و بسیار زیبا ست كه فقط برای خود عشق، خوب و مناسب است و نه برای ازدواج.
● به نظر شما باوجود این كه فرزندان امروز نسبت به گذشته، محبت و توجه بیشتری از سوی خانواده ها می بینند، چرا بعد از ازدواج بیشتر دچار مشكلات عاطفی می شوند؟
▪ ریشه این موضوع به همان تربیت آنها در خانواده بر می گردد. وقتی والدین به فرزندان بیش از حد محبت می كنند، او در آینده به محبت هیچ كسی قانع نخواهد شد و دیگران را باور نمی كند. تجربه نشان داده تمامی بچه هایی كه بیش از حد مورد مهر و توجه خانواده قرار می گیرند، هر نوع محبتی را از سایرین نمی پذیرند و چون محبت بسیار دیده اند، همه چیز و همه كس را با معیارهای خود می سنجند. به طوری كه افرادی كه به صورت نرمال و متوسط دوست شده اند هم ارزش محبت را بیشتر می دانند هم برای زندگی زناشویی مناسبترند. چون می توانند هم دوست بدارند و هم دوست داشته شوندو البته آن دسته افرادی هم كه مورد بی توجهی و بی مهری قرار گرفته اند، چون عقده ها و كمبودهای زیادی دارند، عموماً در ازدواج و زندگی مشترك دچار مشكلات عدیده ای می شوند. این طرز فكر غلط است كه من ازدواج می كنم تا كسی خلأ هایم را پر كند. خلأ های روانی را روان پزشكان باید ترمیم كنند. هیچ زن و مردی نمی توانند خلأ های روحی یكدیگر را پر كنند. من در این مورد توصیه می كنم كه والدین به فرزندان در حد معتدل محبت كنند، چون هرگونه افراط در این زمینه سرنوشت فرزندان را تحت تأثیر قرار می دهد. بهتر است مردانی كه بیش از حد از مادرشان محبت دیده اند هرگز ازدواج نكنند چون هیچكس نمی تواند جای مادرشان را پركند. اساس زندگی مشترك این است كه زن، شوهر می خواهد و مرد، زن. ما روان شناسان معتقدیم دو نفر كه می خواهند با هم ازدواج كنند باید حداقل بیمار نباشند كه برای فهم این كه افراد دچار بیماری های روحی و روانی هستند یا نه، مشاوره قبل از ازدواج بسیار مؤثر است.
● در مجموع برای دستیابی به یك زندگی سالم و ازدواج موفق شما چه توصیه هایی دارید؟
▪ برای این كه بتوانیم برای این داستان غم انگیز (یعنی افزایش نرخ طلاق در جامعه ایران) كاری انجام دهیم بهتر است مشاوره رواج یابد. ما عموماً در مشاوره چند اصل را مد نظر قرار می دهیم. اول آنكه افراد برای ازدواج به سن قانونی برسند، كه برای خانم ها بین سنین ۲۰ تا ۲۵ سال و برای آقایان ۲۵ تا ۳۰ سال توصیه می شود. دوم آنكه دختران و پسران به كمال و بلوغ فكری و تحصیلی رسیده باشند. یعنی بتوانیم به راحتی كلید خانه ای را به دستشان بدهیم كه زندگی كنند نه این كه هنوز بزرگترها آن ها را اداره كنند. سوم آنكه زن و مردی كه می خواهند با هم زندگی كنند همدیگر را بشناسند و با خصوصیات یك زن و مرد آشنا باشند.
چهارم این كه خانواده ها با این ازدواج موافق باشند، چون هر عدم توافقی می تواند پیامدهای ناگواری درپی داشته باشد. پنجم این كه هر دو از لحاظ شخصیتی همگن و همسو باشند. یعنی اگر فردی درون گرا است بهتر است با فردی برون گرا ازدواج نكند. البته ناگفته نماند شباهت های عاطفی، احساسی، تحصیلی و حتی ظاهری نیز بسیار حائز اهمیت است. در انتها بازهم بر مشاوره قبل از ازدواج تأكید می كنم. آمار نشان می دهد ریسك افرادی كه قبل از ازدواج مشاوره كرده اند ۹ بار پایین تر از آنهایی است كه مشاوره نكرده اند. اگر فرهنگ مشاوره در جامعه رواج یابد به مرور آمار طلاق هم كاهش خواهد یافت.









[ شنبه 26 آذر 1390 ] [ 03:10 ب.ظ ] [ مهدی طاهری ]

[ نظرات() ]